4/1/08

فوتبال زنان


چند روز پیش با تعدادی دوستان پیش یکی جمع بودیم ، میزبان، یک فیلم سه چهار دقیقه ای از مسابقه فوتبال زنان ایران با یک تیم آسیایی را گذاشت. وقتی بازیکن ایرانی می دوید باد زیر پیراهنش رفته و پیراهن پف می کرد و صحنه مضحکی بوجود می آورد. یکی دونفر از بچه ها خنده شان گرفت و تعدادی هم مثل من ساکت بودند. دلیلی برای شادی و خنده نمی دیدم، برعکس میل گریستن داشتم و موقع برگشت تو ماشین گریستم ، به خانه که رسیدم صورتم را شستم و دوباره گریستم و باز صورتم را شستم و از نو گریستم و ...گریه ام بخاطر شکست تیم ایران نبود. خود بازی و نتیجه اش زیاد برایم مهم نیست. البته دوست دارم همیشه ایران ببرد، اما بازی برد و باخت داره و از طرف دیگر ویتنامی ها و مالدیو یها هم حق پیروزی و شادی پس از آن را دارند. نه، اگر هم ایران می برد بازهم می گریستم. گریه ام بخاطر توهین به زنان ایران از طرف مردسالاران زن ستیز و تمسخر و خنده بعدی جهانیان هست. انسان چقدر باید فاسد و تباه باشد که در مخیله اش لباس فوتبال معمولی که همه زنان دنیا به تن دارند را محرک مردان تباه تر و پست تر از خودش بداند. اینگونه مردان فاسد اگروجود داشته باشند چه احتیاجی به دیدن مسابقه فوتبال دارند؟ می توانند به راحتی از طرق مختلف یک فیلم دوساعته مبتذل فراهم کرده و ببینند. تازه با کمال پر رویی تفسیر می کنند که : «با این حال تلاش بازیکنان ایران که با لباس کاملا پوشیده در هوای شرجی ویتنام بازی می کنند، تمجید برخی کارشناسان حاضر در مسابقات را برانگیخته است». مگر بازیکنان ایران به میل خودشان لباس را انتخاب کردند که تمجید بشوند؟ کدام زنی به میل خود توی هوای گرم و مرطوب خودش را توی گونی بسته بندی می کند تا بدود و تازه گل هم بزند؟ شاید از کارشناسان منظورتان کارشناسان آزار و شکنجه زنان هست؟ آری، زنان ایران قابل تمجیدند که علیرغم تمام زورگویی ها و آزار و شکنجه ها راضی به نشستن در پستوی خانه ها نبوده و فوتبال هم می کنند. لازم نیست خود را به کوچه علی چپ بزنید. دیگر هر بچه ای هم می داند که آرزو و تلاش مردسالاران زن ستیز این بوده و هست که زنان را از همه عرصه های فعالیت هنری، اجتماعی، سیاسی و ورزشی دور نگاه دارند. اگر زنان شعر می سرایند، فیلم می سازند، بورس تهران را می گردانند، کار اجتماعی و سیاسی می کنند، دانشگاه ها را پر می کنند و فوتبال می کنند همه اش علیرغم میل زن ستیزان قدرتمدار و علیرغم تمام موانع و اشکال تراشی هایشان بوده است. اینها دستاوردهایی است که زنان ما با تحمل ضرب و شتم و کتک و شلاق و زندان بدست آوردند و کسی به آنها ارزانی نکرده است. آنقدر کتک و شلاق و سنگ خوردند که دستهای شلاق زن و سنگ پران را خسته کرده اند، و دور نباشد آن روزی که آن دستان پلید بشکنند.

ظلم و بی مهری نسبت به زنان فعال ایرانی فقط از جانب آن دسته ای که بالا به آنها اشاره کردم نیست. هستند خارج گودنشینانی که یا از تک تک زنان ایرانی انتظار قهرمانی دارند و یا به نحوی آنها را زنان تسلیم شده و بدتر از آن نماینده و سفیر مردسالاران زن ستیز می شمارند. برخی از اینان آنقدر از واقعیات جامعه ما بدورند که همه چیز را با معیارهای سی یا چهل سال پیش می سنجند. خبری از این ندارند که اکثر دانشجویان دانشگاها دختر هستند، اکثر متخصصین اطفال زن هستند و سه زن بورس تهران را می گردانند، صدها ورزشگاه زنان ساخته شده ( قصد امتیاز دادن به کسی را ندارم. جامعه سرمایه داری هست و آنکه ورزشگاه می زند منظورش کار خیریه نیست، بلکه استفاده از یک امکان تجاری برای سود آوری سرمایه اش را در نظر دارد) . غرض اینسکه بگویم برای زن ستیزان بسیار مشکل است چون گذشته زنان و دختران را خام و مطیع و سر بزیر و خدمتکار مردان نگاه دارند. اگر تئوریهای مسخره و مندرستان با واقعیات جامعه ما همخوانی ندارد تقصیر را گردن واقعیات نیاندازید
کمی از هوای جدیت بدر آییم که بهار است. چند بیت زیر را از راحله یار عزیز کش رفتم . توصیه می کنم حتما کاملش را اینجا بخوانید که بسیار شیرین و زیبا سروده است
در میان شعله مستی را ببین!
در بیابان گل پرستی را ببین!
در محبت پیشدستی را ببین!
بی خیال از طعنه های نیشدار
خنده های دلکشی دارد بهار

13 comments:

Anonymous said...

Bad rashti!!!!

تقی said...

جمع کن بابا! کی میگه زنان مجبورشدند حجاب داشته باشند؟ زنان مسلمان ما داوطلبانه حجاب را انتخاب کرده و به آن افتخار می کنند

خسرو said...

با درود
من این فیلم را ندیدم. اما شنیدم در یک صحنه که یک بازیکن مقابل و دروازه بان ایران که همزمان برای کنترل توپی میروند. دروازه بان نزدیک بود روسری اش بیفتد بجای گرفتن توپ روسری اش را مرتب می کند و گل می خورد

ناوران said...

سال نو را به گیله دختر تبریگ میگم
باید بگم دسته اول که به آنها اشاره کردی فاسدترین و خرابترین انسانها هستند که برای دفاع از حریم نجس و آلوده حرمسراها و چند همسریهای خویش مجبورند زنان را که به چشم تملکات خود نگاه می کنند از دید دیگران مخفی و پوشیده نگاه دارند
دسته دوم هم که نفسشان از جاهای گرم بلند میشه همانطور که خودت اشاره کردی حاضرند واقعیات را قربانی تئوریهای بی ربطشان بکنند
منتظر نوشته های بعدی ات هستم

ماکان said...

گیله دختر گرامی یوستنت به جمع وبلاگ نویسان شمالی را خوش آمد می گویم
نوشته هایت نشان می دهد که وارث رزمجوی زنان تلاشگر شمالی چون بی بی استرآبادی، روشنک نوع دوست، مهکامه محصص و ... هستی. برایت موفقیت آرزو می کنم

رهنما said...

سلام گیل دختر
ماشالله هزارماشالله
فقط سعی کن با احتیاط و تعقل حرکت کن
جنگ جهانیه پنجم رو در نظر داشته باش جنگ بین مرد و زن
شوخی کردم خدا نکنه
امیدوارم هیچ جنگی در نگیره امید وارم همه و همه رنگ خوشی و شادی رو ببینند امید وارم ثروتمندان دنیا یک روزی عاقل بشن
امید وارم هیچ فقیری وجود نداشته باشه
امید وارم خنده همیشه روی لبان همه باشه
امیدوارم بشریت یک روز سر عقل بیا و به گذشته خودش با چشم بصیرت نگاه کنه و راه ایندش رو به درستی پیدا کنه
امید وارم هیچ کسی از دست هیچکی دلخور نباشه
امیدوارم بین سیاه و سفید هم فرقی نباشه
خوب دیگه فکر کنم کافی باشه اجازه بدین همین ارزوهام براورده بشن تا بعد بیام بقیش رو بگم
شاد باشی

رهنما said...

سلام
نمی دونم اونور روز یا شب
ولی اینجا روزه و ساعت هشت وئ نیم صبحه صبح زیبات بخیر
ممنون که سر زدی
خوش باشی

رهنما said...

یک روز یک پسر کوچولو که می‌خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟



پدرش فکر می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابکاری خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و داره ترتیب اون رو می ده. می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم، فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت مستضعف و پا برهنه رو می ده، در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه، در حالی که نسل آینده داره توی خرابکاری خودش دست و پا می زنه.

Anonymous said...

سلام دوست عزیز
در راه رسیدن به آزادی و برابری پر تلاش و پر توان باشید
یک نکته مهم را باید توجه داشته باشیم که ستیز ما با مردان نیست بلکه با قوانین مردسالار و زن ستیز است که حاکمان قدرت و نظام زن ستیز و سرمایه دار طبقاتی برای استثمار زنان و مردان بجای حقوق انسانی جایگزین کرده و زن و مرد را دشمن یکدیگر شده اند. زن و مرد در کنار هم باید به این قوانین ضد انسانی پایان بدهند. موفق باشی

Anonymous said...

کانون دفاع ازحقوق زنان وکودکان تهران
سلام دوست عزیز
در راه رسیدن به آزادی و برابری پر تلاش و پر توان باشید
یک نکته مهم را باید توجه داشته باشیم که ستیز ما با مردان نیست بلکه با قوانین مردسالار و زن ستیز است که حاکمان قدرت و نظام زن ستیز و سرمایه دار طبقاتی برای استثمار زنان و مردان بجای حقوق انسانی جایگزین کرده و زن و مرد را دشمن یکدیگر شده اند. زن و مرد در کنار هم باید به این قوانین ضد انسانی پایان بدهند. موفق باشی

caspo said...

سلام
خوبي؟
ممنون كه به ما هم سر زدي
منم واقعا متاسفم كه تو مملكت ما كه پر از ازادي !!!!! هستش
اين طوري رفتار ميشه
...
براي بعضي ها هم متاسفم

فیروز said...

گیلانک عزیز سلام
نوشته جالبی بود.لینک دادم. موفق باشی

Anonymous said...

سلام گیلانکِ بزرگ.
نوشته تورا خواندم,من هم گریه کردم.بیادِ دخترِکوچولویِ ایرانیِ همسایه ام افتادم.چهار سال بودکه بازی اش را در زمین روبروی خانه,بابرادرش و دیگرِپسربچه ها, گاهی نگاه می کردم ولی نمیدانستم دختر است چون موهایش همیشه کوتاه بود و هست, هرگز هم حرف نمی زد.چنان مهارتی نشان می داد که براستی مثل ستاره می درخشید.یکروز به پدرش گفتم می دانی پسر دومِ تو یک ستاره فوتبال هست؟
گفت آره , دختر هست و سازمان فوتبال گوتنبرگ کشفش کرده و هفته ای دوبارمی برنش برای تمرینهای پشرفته.ازستاره کوچولو پرسیدم چند سالش هست , گفت نُه سال.گفتم نُه سال دیگر تورا در تیم ملیِ زنان سوئد ببینم , لُپ هاش سرخ شد و آهسته گفت , اینو به تو قول می دم! گیلانک جان کسی چه میداند؟ شاید این دختر کوچولو نُه سال دیگربا شورت و پیراهن جهانیِ فوتبال در تیم ملیِ زنان ایران باشد .